تبلیغات
.:: اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ::. - امام على علیه السلام، از ولادت تا هجرت به مدینه
 
.:: اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ::.
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكمُ‏ تَطْهِیرًا
درباره وبلاگ


إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكمُ‏ تَطْهِیرًا

همانا خداوند مى‏خواهد از شما اهل بیت پلیدى را بزداید و شما را پاكیزه و مطهّر گرداند

با درود بر شما کاربر گرامی
از اینکه این وبلاگ را برای استفاده انتخاب کرده اید متشکرم
منتظر نظرات سازنده شما خوبان هستم التماس دعا

مدیر وبلاگ : یا صاحب الزمان ادرکنی
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما بهترین موضوعات وبلاگ کدامند؟ .::میتوانید چند گزینه را انتخاب کنید::.






امیرالمؤمنین علی(ع)

در روز 13 رجب سال سی عام الفیل پای به عرصه وجود گذاشت. تولد آن حضرت در مکه و خانه کعبه بود. حضرت محمد (ص) در کودکی کفالت او را پذیرفت و بدین ترتیب در دامان پیامبر رشد و نمو نمود و با اخلاق و روحیات ایشان شکل گرفت. حضرت علی حدود 25 ساله بود که با فاطمه زهرا(س) دختر نبی اکرم ازدواج کرد. در غزوات مختلف شرکت جست و از شجاعت اوست که اسلام پای گرفت چه این که حضرت محمد (ص) در شأن او در رویارویی با عمرو در جنگ احزاب فرمود: امروز تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفته است. امامت او 30 سال به طول انجامید و از این مدت 4 سال و چند ماه بر مردم حکومت کرد.

 

ولادت او

آن حضرت بنا بر قول اكثر علما و مورخان در روز جمعه در حالى كه سیزده روز از ماه رجب مى‏گذشت، پاى به عرصه وجود گذاشت.در فصول المهمه تاریخ تولد آن حضرت، شب یكشنبه بیست و سوم رجب ذكر شده است و در روایتى دیگر تولد آن حضرت را در روز یكشنبه هفتم شعبان، پس از گذشت‏سى سال از واقعه عام الفیل، ثبت كرده‏اند.برخى آن را بیست و نه سال پس از تولد خود پیامبر دانسته‏اند كه سى سال از آن ماجرا مى‏گذشته است.همچنین در این باره گفته شده كه آن حضرت بیست و هشت‏سال قبل از بعثت پیامبر، دوازده سال داشته و یا ده ساله بوده كه این قول در كتاب اصابه صحه گذارده شده است.گفته‏اند آن حضرت پیش از هجرت بیست و سه سال داشته ولى برخى دیگر گویند آن حضرت در آن هنگام بیست و پنج‏سال از عمرش مى‏گذشته است.

تولد آن حضرت در مكه و در خانه كعبه بوده است.چنان كه در كتابهاى فصول المهمه ابن صباغ مالكى، مروج الذهب مسعودى، ارشاد مفید و سیره حلبیه على بن برهان الدین حلبى شافعى بر این مطلب تصریح شده است.در كتاب اخیر الذكر آمده است كه در سال سى‏ام از ولادت پیامبر (ص) على بن ابى طالب (ع) در خانه كعبه به دنیا آمد.مفید در ارشاد گوید: پیش از على و پس از او، نوزاد دیگرى در خانه خدا پاى به عرصه وجود نگذاشت و این امر اكرامى از جانب خداوند و تجلیلى براى بزرگداشت‏شخصیت آن حضرت بود.آلوسى در شرح قصیده عینیه عبد الباقى مى‏نویسد: مسئله تولد حضرت امیر كرم الله وجهه در خانه خدا امرى مشهور در جهان بوده و در كتابهاى شیعى بر آن تصریح شده است.سید حمیرى در این باره گوید:

مادر على او را در حرم امن الهى و مسجد بزاد، جایى كه مرگ على هم در آنجا بود.

این زن، نورانى و پاك و صاحب نسبى گرامى و بزرگ بود.پاك شد و فرزند و مكانى كه او را در آن بزاد پاك شدند.

در شبى كه ستاره‏هاى شوم و بد یمن پنهان و ستاره‏هاى نیكبختى با ماه درخشان هویدا شدند.به دست نیامد در شكافتن قابله‏ها مانند او، مگر محمد پیامبر، پسر آمنه.

عبد الباقى عمرى در قصیده عینیه پرآوازه‏اش مى‏گوید:

تو على هستى كه در بلند آوازگى برتر از بلندایى زیرا در بطن مكه و در میان خانه خدا زاده شدى

این مؤلف نیز در قصیده‏اش سروده است:

در كعبه به دنیا آمدى و این برترى و فضیلتى است این فضیلت‏بدان مكان اختصاص دارد زیرا تو از این فضایل بى‏شمار دارى و نیازى به این فضیلت ندارى

مى‏گویند وقتى آن حضرت (ع) به دنیا آمد، مادرش او را به اسم پدر خود اسد بن هاشم، حیدر نام نهاد، چرا كه حیدر یكى از نامهاى شیر بود.اما وقتى پدرش آمد او را به نام على خواند و گفت: او را على نامیدم تا بلندى منزلت و افتخار و عزت همیشگى براى او پایدار بماند.

على (ع) خود در روز جنگ خیبر چنین سروده است:

من همانم كه مادرم مرا حیدر نامید كه همچون شیر بیشه‏ها خشم و غضبى سخت دارم.

مؤلف نیز سروده است:

دختر لیث (اسد) ، مادرت تو را حیدر نامید پس درباره زیركى و بینش تو خطا نكرد كریم‏ترین پدر، تو را على نام نهاد بدین امید كه شهرت و نام تو، تو را برترى مى‏بخشد.

پدر آن حضرت

چنان كه قبلا گفته شد نام پدر آن حضرت عبد مناف و كنیت او به اسم بزرگ‏ترین فرزندش یعنى طالب بود.مادر آینده در قسمتى از این كتاب مفصلا به شرح زندگانى این شخصیت‏بزگر خواهیم پرداخت.دلیل ما بر آنكه نام ابو طالب، عبد مناف بوده، وصیت پدرش عبد المطلب است كه در آن به ابو طالب نسبت‏به پیامبر اسلام (ص) سفارش كرده مى‏گوید: اى عبد مناف پس از خود تو را به (حمایت از) موحدى سفارش مى‏كنم كه پس از پدرش بى‏همتاست.

همچنین در جاى دیگرى گفته است:

كسى را وصیت كردم كه كنیه‏اش طالب است یعنى عبد مناف را كه صاحب تجارب بزرگى است به او درباره فرزند محبوب و گرامى‏ترین خویشان یعنى فرزند كسى كه از نزد ما غایب شده است و باز نمى‏گردد وصیت كردم.

وى با عبد الله، پدر پیامبر، برادر تنى بود و هر دو از یك پدر و یك مادر به دنیا آمده‏اند.ابو طالب نیز در ابیاتى كه بعدا ذكر خواهد شد به این نكته اشاره كرده و هم اوست كه در عهد كودكى پیامبر كفالت آن حضرت را پذیرفت و به یارى و حمایت و دفاع از او برخاست و در دوره دعوت بزرگ پیغمبر از وى مراقبت كرد و به خاطر او متحمل آزار مشركین قریش شد.ابو طالب محمد را از دسترس قریش دور نگاه داشت و به سبب حمایتش از پیامبر، به رنج و درد و بلایى سخت مبتلا شد با این حال بر یارى پیامبر و رسیدگى به احوال او، صبر و بردبارى در پیش گرفت.به طورى كه مردان قریش به سبب ترس از ابو طالب از رساندن هر گونه گزندى به رسول خدا (ص) صرف نظر كردند تا آن كه ابو طالب بدرود حیات گفت.پس از مرگ او بود كه پیامبر اسلام فرمان هجرت از مكه را صادر كرد.ابو طالب مسلمانى بود كه هیچ گاه اسلام خود را بر مردم آشكار نكرد. زیرا اگر چنین كرده بود، نمى‏توانست از دعوت برادرزاده خود پشتیبانى كند.علاوه بر آن وى در اشعار خویش نیز بارها بر راستى دعوت پیامبر اقرار كرده و بر آن صحه گذارده است.ابیات زیر از همان نمونه مى‏تواند باشد.

مرا به (اسلام) دعوت كردى دانستم كه تو راستگویى همانا راست گفتى و قبل از این نیز در میان ما امین شمرده مى‏شدى همانا دانستم كه آیین محمد از بهترین دینهاى مردمان است

همچنین ابو طالب در شعر زیر كه پیامبر را در آن مدح كرده به نوعى سخن رانده است كه غیر مسلمان را توان این گونه گفتار نیست.وى سروده است:

و او را یارى كنیم تا در كنارش از پا نیفتیم و از فرزندان و خانمان خود دست مى‏كشیم او چنان نورانى است كه ابرها از چهره او طلب باران مى‏كنند فریادرس یتیمان و پناه درویشان و بیچارگان است هر كس از خاندان هاشم كه در خطرى افتاده باشد آنان در نزد او در نعمت و بخشش به سر مى‏برند در ترازوى حق به اندازه جوى را از بین نمى‏برد و ترازوى صدق و راستى او و زنش ناراست و كم نیست آیا ندانستید كه پسر مادر نزد ما دروغگو نیست و جز با كلام باطل با او سخن گفته نمى‏شود

در جاى دیگرى گفته است:

همانا خداوند پیامبر خود محمد را مورد اكرام قرار داد پس گرامى‏ترین مخلوق خداوند در بین مردمان احمد است خداوند براى بزرگداشت پیامبر نام او را از نام خودش مشتق كرد پس نام صاحب عرش (خداوند) محمود و نام این پیامبر (محمد) است

و در بیت دیگرى سروده است:

این ستمى است كه پیامبرى براى خواندن مردم به هدایت آمده؟ و این امرى است متقن كه از جانب صاحب عرش (خدا) فرود آمده است

و در بیت دیگرى چنین گفته است:

آیا ندانستید كه ما محمد را پیامبرى یافتیم همچون موسى (ع) كه در كتب متقن (آسمانى) نام او نوشته شده بود

و از اشعاد اوست كه مى‏گوید:

پیامبرى است كه وحى از جانب پروردگارش به او مى‏رسد پس كسى بدن سخن اقرار كرد پشیمان نخواهد شد

وى در جاى دیگرى گفته است:

یا به كتاب عجیبى كه نازل شده است ایمان آرید بر پیامبرى همچون موسى یا مانند ذوالنون

و نیز در شعر دیگر خود چنین سروده است:

پیامبر فرستاده خدا را یارى كردم كسى كه چهره سفیدش، همچون نورهاى رخشنده‏اى تلالو دارد از فرستاده خدا دفاع مى‏كنم و به حمایت او برمى‏خیزم همچون حمایت پشتیبانى كه بر وى مهربان و دلسوز است

از دیگر اشعار ابو طالب، شعرى است كه وقتى عمرو بن عاص براى فریفتن جعفر و یاران او به نزد نجاشى رفت، آن را انشاد كرد.وى مى‏گوید:

اى كاش مى‏دانستم كه (مقام) جعفر در میان مردم چگونه است؟ و نیز مى‏دانستم (مقام) عمرو و خویشان مخالف با پیامبر چگونه است؟

صدوق در كتاب امالى از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: اولین نماز جماعت در اسلام وقتى است كه پیغمبر (ص) نماز مى‏خواند و على بن ابیطالب (ع) نیز با آن حضرت در حال خواندن نماز بود.چون ابو طالب در حالى كه جعفر نیز با او بود، به على نزدیك شد گفت: پسرم!در كنار فرزند عمویت نماز بخوان.هنگامى كه پیامبر متوجه حضور ابو طالب شد، به پیشباز آن دو رفت.ابو طالب با شادى بسیار بازگشت و مى‏گفت:

همانا على و جعفر مورد اعتماد و امین منند در مواقع سختیها و پریشانیهاى روزگار سوگند به خدا از یارى پیامبر كوتاهى نخواهم كرد و نه كسى از فرزندان پاك نژاد من از یارى او فروگذارى مى‏كند شما دو تن بى یاور مگذارید او را و پسر عمویتان را یارى كنید كه عموى شما، از میان سایر عموهایتان، از پدر و مادر من بوده است

این اولین نماز جماعتى بود كه منعقد شد.ابو هلال عسكرى نیز از این واقعه در كتاب الاوائل یاد كرده است.از على (ع) روایت‏شده است كه فرمود: پدرم به من گفت: فرزندم، همراه پسر عمویت‏باش كه از هر دشوارى زود هنگام و دیر هنگامى در امان مى‏مانى. آن گاه به من گفت:

اعتماد و امنیت در همراهى با محمد است پس با دو دست‏خود محكم و استوار همراهى با او را براى خود نگهدار

همچنین ابو طالب برادرش حمزه را كه اسلام آورده بود، از خلال چند بیت مورد خطاب قرار مى‏دهد و مى‏گوید:

ابو یعلى!بر دین احمد (پیامبر) بردبارى پیشه كن و آشكار كننده دین باش، آن‏گاه توفیق صابر بودن را یافته‏اى

و بیت زیر از جمله ابیات مشهور ابو طالب است.

تویى محمد، پیامبر هستى از همگان برتر و درخشان‏تر و سیادت داده شده هستى

اشعار فراوان دیگرى نیز از ابو طالب نقل شده است كه جمع آنها در این كتاب باعث اطاله كلام خواهد شد.با این وجود بعضى از كسانى كه خوش ندارند درباره على (ع) به نقل نكته مثبتى بپردازند، مانند اسلام آوردن پدر آن حضرت، پیوسته پافشارى مى‏كنند كه ابو طالب با اعتقاد كفر از این دنیا رخت‏بر بسته است و دلیل آنها بر این گفته روایاتى است كه در عصر خلفا و پادشاهان ستمگر ساخته و پرداخته شده است.

نگارنده در یكى از قصاید خود، درباره ابو طالب چنین سروده است:

پدرش (پدر على (ع) ) پشتیبان دین پیامبر و مدافع او بود و اگر وجود او نبود رایت دین در جهان منتشر نمى‏شد. اسلام او پنهانى بود و اگر امكان داشت او در زمانى دیگر اسلام خود را آشكار مى‏كرد همانا كیش احمد (محمد (ص) ) از بهترین دینهاى مردم است دانستم كسى است كه پیامها و اندرزها را با خود آورده است. او دین خود را پنهان مى‏كرد تا بتواند پیامبر را یارى كند و اگر روزى دین خود را آشكار مى‏كرد این امكان از او سلب مى‏شد جعفر را فراخواند و به او گفت در كنار پسر عمویت‏باش آن‏گاه كه نماز ظهر و عصر را اقامه مى‏كند.

مادر على (ع)

مادر آن حضرت، فاطمه دخت اسد بن هاشم است.در كتاب اغانى آمده است: وى نخستین زن هاشمى است كه با مردى هاشمى پیمان زناشویى بست و همین زن، مادر دیگر فرزندان ابو طالب است.این زن به منزله مادرى مهربان براى پیامبر به حساب مى‏آمد. محمد در دامان او پرورش یافت و همواره سپاس محبتهاى او را بر زبان داشت.و او را مادر خطاب مى‏كرد.فاطمه، در محبتهاى خود، محمد را بر فرزندانش مقدم مى‏داشت و در رسیدگى به محمد، تلاش و كوشش بیشترى از خود نشان مى‏داد.حاكم در مستدرك روایت مى‏كند كه فاطمه در زمان پیغمبر اسلام (ص) در مرتبه‏اى بزرگ از ایمان جاى داشت.وى در گرایش به اسلام پیشى جست و به مدینه هجرت كرد و چون وفات یافت، پیامبر او را در پیراهن خودش كفن كرد و امر فرمود قبرش را حفر كردند و هنگامى كه به قسمت قرار دادن لحد رسیدند، پیامبر آن را با دست مباركش حفر كرد و در قبر او خوابید و گفت: بارالها!بر مادرم فاطمه بنت اسد، ببخشاى.آن گاه بر او تلقین خواند و مدخل آن قبر را گشاده ساخت.كسانى كه شاهد مراسم به خاكسپارى فاطمه بنت اسد بودند به آن حضرت عرض كردند: یا رسول الله (ص) !امروز دیدیم كه تو اعمالى به جاى آوردى كه پیش از این براى كس دیگرى چنین نكرده بودى: فرمود: من لباس خود را بر تن او پوشاندم تا از لباسهاى بهشتى بر او بپوشانند.یا در برخى دیگر از روایات گفته شده است تا این لباس براى او در روز قیامت، امان باشد.یا بنا بر روایت دیگرى فرمود: این لباس را بر او پوشاندم تا حشرات زمینى را از او بازدارد.و او را در قبرش خوابانیدم تا خداوند بر او گشایش قرار دهد و او را از فشار قبر، ایمن كند.این زن از بهترین آفریده‏هاى خداوندى بود و پس از ابو طالب، نیك رفتارترین كس نسبت‏به من به شمار مى‏آمد.

حاكم در مستدرك از سعید بن مسیب از على بن حسین از پدرش از جدش على بن ابى طالب روایت كرده است كه گفت: هنگامى كه فاطمه بنت اسد دنیا را وداع گفت، پیامبر او را در پیراهن خودش كفن كرد و بر او نماز گزارد و هفتاد تكبیر بر او گفت. (1) و در قبر فاطمه فرود آمد و به كناره‏هاى قبر اشاره كرد، مانند آنكه آن را گشاده‏تر مى‏ساخت.

پیامبر فاطمه را در قبرش جاى داد و از آن بیرون آمد، در حالى كه دیدگانش اشكبار بود و در قبر كند و كاو مى‏كرد.عمر به او گفت: یا رسول الله!براى این زن كارهایى كردى كه براى كس دیگرى نكرده بودى.فرمود این زن پس از مادرم كه مرا زایید، مادر من به حساب مى‏آمد.ابو طالب كار مى‏كرد و سفره غذا مى‏گسترد و همه ما را براى خوردن غذا دور هم گرد مى‏آورد.آن گاه این زن سهم هر یك از ما را تقسیم مى‏كرد و من براى گرفتن غذا، بار دیگر بازمى‏گشتم.این زن فرزندى به نام طالب به دنیا آورد.این طالب در روز جنگ بدر، همراه با مشركان در حالى كه كار ایشان را ناپسند مى‏داشت، خارج شد، از سرنوشت طالب اطلاعى در دست نیست.و از او نسلى به جاى نمانده است.عقیل و جعفر و على فرزندان دیگر فاطمه‏اند كه هر كدام از دیگرى ده سال بزرگ‏ترند. ام هانى مسمى به فاخته، دخترى است كه فاطمه او را به دنیا آورد.على (ع) و برادرانش نخستین هاشمیانى هستند كه از پدر و مادر هاشمى پاى به عرصه وجود نهادند.مؤلف نیز در این باره در قصیده‏اى مى‏گوید:

مادر او (على) فاطمه است و این زن با مهربانیها و دلسوزیهایش براى احمد (پیامبر) به منزله مادر و شفیق او بود.

پیامبر در كنار فاطمه در آسودگى و راحت‏به سر مى‏برد و حال آنكه فرزندان آن زن از چنان آسودگى برخوردار نبودند.

فاطمه در مكه به پیامبر گروید و آن گاه به یثرب (مدینه) هجرت كرد و هیچ گاه شك و گمان، ایمان او را دستخوش آلودگى نساخت.

بهترین مخلوق خداوند یعنى محمد او را در لباس خود كفن كرد و وقتى قبر او را حفر كرد در آن خوابید.

محمد به آن زن سخن استوارى تلقین كرد تا با آن در روز قیامت، گاهى كه خلایق همه محشور مى‏شوند، از سختى آن روز نجات یابد.

على در دامن بهترین پدر و كریم‏ترین مادر رشد كرد و از این روست كه قبیله عدنان مرتبت‏بلندى یافت و بر قبیله فهر افتخار كرد.

این زن و شوهر، هر دو از بنى هاشم بودند كه هر دو بهترین شاخه درختى بودند كه ریشه‏اش هاشم موسوم به عمرو بود.

على از كسى همچون شیبة الحمد (عبد المطلب) صاحب نسبى درخشنده بود.و هر كس با او به معارضه برمى‏خاست، پرتو رخشنده این نسب او را بر جایش مى‏نشاند.

كنیه على (ع)

آن حضرت را به دو كنیه ابو الحسن و ابو الحسین نامیده‏اند.امام حسن (ع) در حیات پیامبر پدرش را با كنیه ابو الحسین و امام حسین (ع) او را با كنیه ابو الحسن مى‏خوانده‏اند.پیامبر نیز وى را با هر دوى كنیه‏ها خطاب مى‏كرده است.چون پیامبر وفات یافت على (ع) را به این دو كنیه صدا مى‏كردند.یكى دیگر از كنیه‏هاى على (ع) ، ابو تراب است كه آن را پیامبر برگزیده و بر وى اطلاق كرده بود.

در استیعاب نقل شده است: «به سهل بن سعد گفته شد: حاكم مدینه مى‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر، على را دشنام گویى.سهل پرسید: چه بگویم؟گفت: باید على را با كنیه ابو تراب خطاب كنى.سهل پاسخ داد: به خدا سوگند جز پیامبر كسى على را بدین كنیت، نامگذارى نكرده است.پرسید: چگونه‏اى ابو العباس؟جواب داد: على (ع) نزد فاطمه رفت و آن‏گاه بیرون آمد و در حیاط مسجد دراز كشید و به خواب رفت.پس از او، پیغمبر (ص) پیش فاطمه آمد و از او پرسید: پسر عمویت كجاست؟فاطمه گفت: اینك او در مسجد آرمیده است.پیامبر به صحن مسجد آمد و على را دید كه ردایش بر پشت مباركش افتاده و پشتش خاك آلود شده است.پیامبر با دست‏شروع به پاك كردن خاك از پشت على كرد و فرمود: بنشین اى ابو تراب!به خدا سوگند جز پیامبر كسى او را بدین نام، نخوانده است.و قسم به خدا در نظر من هیچ اسمى از این نام دوست داشتنى‏تر نیست.»

نسایى در خصایص از عمار بن یاسر نقل كرده است كه گفت: «من و على بن ابیطالب (ع) در غزوه عشیره از قبیله ینبع با یكدیگر بودیم.تا آنجا كه عمار گفت: سپس خواب هر دوى ما را فرا گرفت، من و على به راه افتادیم تا آنكه در زیر سایه نخلها و روى زمین خاكى و بى گیاه آرمیدیم.سوگند به خدا كه جز پیامبر كسى ما را از خواب بیدار نكرد.او با پایش ما را تكان مى‏داد و ما به خاطر آنكه روى زمینى خاكى دراز كشیده بودیم، به خاك آلوده شدیم.در آن روز بود كه پیغمبر (ص) به على (ع) فرمود.تو را چه مى‏شود اى ابو تراب؟چرا كه پیامبر آثار خاك را بر على (ع) مشاهده كرده بود.»

البته ممكن است كه این واقعه چند بار اتفاق افتاده باشد.در روایتى دیگر آمده است: چون پیامبر على را در سجده دید در حالى كه خاك بر چهره‏اش نشسته و یا آنكه گونه‏اش خاك آلود بوده به او فرمود: «ابو تراب!چنین كن‏».

همچنین گفته شده است پیامبر با چنین كنیه‏اى، على (ع) را خطاب كرد.چرا كه گفت: اى على!نخستین كسى كه خاك را از سرش مى‏تكاند تویى.

على (ع) ، این كنیه را از دیگر كنیه‏ها بیشتر خوش مى‏داشت.زیرا پیامبر وى را با همین كنیه خطاب مى‏كرد.دشمنان آن حضرت مانند بنى امیه و دیگران، بر آن حضرت به جز این كنیه نام دیگرى اطلاق نمى‏كردند.آنان مى‏خواستند با گفتن ابو تراب، آن حضرت را تحقیر و سرزنش كنند و حال آنكه افتخار على (ع) به همین كنیه بود.دشمنان على، به سخنگویان دستور داده بودند تا با ذكر كنیه ابو تراب بر فراز منابر، آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و این كنیه را براى او عیب و نقصى قلمداد نمایند.چنان كه حسن بصرى گفته است، گویا كه ایشان با استفاده از این عمل، لباسى پر زیب و آرایه بر تن آن حضرت مى‏پوشاندند.چنان كه جز نام ترابى و ترابیه بر پیروان امیر المؤمنین (ع) اطلاق نمى‏كردند.بدان گونه كه این نام، تنها بر شیعیان على (ع) اختصاص یافت.

كمیت مى‏گوید:

گفتند رغبت و دین او ترابى است من نیز به همین وسیله در بین آنان ادعا كنم و به این لقب مفتخر مى‏شوم.

هنگامى كه كثیر غرة گفت: جلوه آل ابو سفیان در دین روز طف و جلوه بنى مروان در كرم و بزرگوارى روز عقر بود، یزید بن عبد الملك به او گفت: نفرین خدا بر تو باد! آیا ترابى و عصبیت؟!در این باره مؤلف در قصیده‏اى سروده است:

به نام دو فرزندت، مكنى شدى و نسل رسول خدا در این دو فرزند به جاى ماند پیامبر تو را بو تراب خواند دشمنان آن را بر تو عیب مى‏شمردند و حال آنكه براى تو این كنیه افتخارى بود

لقب على (ع)

ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مى‏نویسد: لقب على (ع) ، مرتضى، حیدر، امیر المؤمنین و انزع (و یا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ریخته باشد.) و بطین (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.آن حضرت به لقب اخیر خود در نزد دوستان و دشمنانش شهره بود.در روز جنگ جمل جوانى از قبیله بنى ضبه از سپاه عایشه بیرون آمد و گفت:

ما قبیله بنى ضبه دشمنان على هستیم كه قبلا معروف به وصى بود على كه در عهد پیامبر شهسوار جنگها بود من نیز نسبت‏به تشخیص برترى على نابینا و كور نیستم اما من به خونخواهى عثمان پرهیزگار آمده‏ام زیرا ولى، خون ولى را طلب مى‏كند

و مردى از قبیله ازد در روز جمل چنین سرود:

این على است و وصیى است كه پیامبر در روز نجوة با او پیمان برادرى بست و فرمود او پس از من راهبر است و این گفته را افراد آگاه در خاطر سپرده‏اند و اشقیا آن را فراموش كرده‏اند

زحر بن قیس جعفى در روز جمل گفت:

آیا باید با شما جنگ كرد تا اقرار كنید كه على در بین تمام قریش پس از پیامبر برترین كس است؟! او كسى است كه خداوند وى را زینت داده و او را ولى نامیده است و دوست، پشتیبان و نگهدار دوست است، همچنان كه گمراه پیرو فرمان گمراهى دیگر است

زحر بن قیس نیز بار دیگر چنین سروده است:

پس درود فرستاد خداوند بر احمد (محمد (ص) ) فرستاده خداوند و تمام كننده نعمتها فرستاده پیام‏آورى و پس از او خلیفه ما كسى كه ایستاده و كمك شده است منظور من على وصى پیامبر است كه سركشان قبایل با او در جنگ و ستیزند

این زحر در جنگ جمل و صفین با على (ع) همراه بود.همچنان كه شبعث‏بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى در جنگ صفین در ركاب آن حضرت بودند.اما بعدا با حسین (ع) در كربلا به جنگ برخاستند و فرجام شومى را براى خود برجاى گذاشتند.

كمیت مى‏گوید:

كثیر نیز مى‏گوید: وصى و پسر عموى محمد مصطفى و آزاد كننده گردنها و ادا كننده دین‏ها

همچنین آن حضرت به نام پادشاه مؤمنین و پادشاه دین (2) نیز ملقب بوده است.

روایت كرده‏اند كه پیامبر به على (ع) فرمود: تو پادشاه دینى و مال پادشاه ظلمت و تاریكى است.

در روایت دیگرى آمده است: این (على) پادشاه مؤمنان و پیشواى كسانى است كه در روز قیامت‏با چهره‏هایى نورانى در حجله‏ها نشسته‏اند.

ابن حنبل در مسند و قاضى ابو نعیم در حلیة الاولیا این دو روایت را نقل كرده‏اند.در تاج العروس معناى لغوى یعسوب ذكر شده و آمده است×.على (ع) فرمود: من پادشاه مؤمنانم و مال پادشاه كافران است.یعنى مؤمنان به من پناه آورند و كافران از مال و ثروت پناه مى‏جویند.چنان كه زنبور به ملكه خود پناه مى‏برد و آن ملكه بر همه زنبوران مقام تقدم و سیادت دارد.

دربان على (ع)

در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت، سلمان فارسى (رض) بوده است.

شاعر على (ع)

همچنین در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت، حسان بن ثابت‏بوده است.در اینجا اضافه مى‏كنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفین، نجاشى و اعور شنى و كسان دیگرى غیر از این دو تن بوده‏اند.

نقش انگشتر على (ع)

سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است: نقش انگشترى آن حضرت عبارت‏«خداوند فرمانروا، على بنده اوست‏» (الله الملك على عبده) بوده است.همچنین وى مى‏نویسد: آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راست‏خود مى‏كرده است و حسن و حسین (ع) نیز چنین مى‏كرده‏اند.

ابو الحسن على بن زید بیهقى معروف به فرید خراسان در كتاب خود موسوم به صوان الحكمه كه به نام تاریخ حكماى اسلام مشهور است در ذیل شرح زندگانى یحیى نحوى دیلمى ملقب به بطریق، چنین مى‏گوید: «یحیى فیلسوف و ترساكیش بود و عامل امیر المؤمنین (ع) در نظر داشت تا وى را از فارس بیرون براند.یحیى نیز ماجراى خود را براى على (ع) نگاشت و از آن حضرت درخواست امان كرد.محمد بن حنفیه، به فرمان على (ع) امان نامه‏اى براى یحیى نوشت كه من آن امان نامه را در دست‏حكیم ابو الفتوح مستوفى نصرانى طوسى مشاهده كردم.توقیع على (ع) با خط خود آن حضرت و با عبارت‏«الله الملك و على عبده‏» (خداوند فرمانروا و على بنده اوست.) در پاى این مكتوب موجود بود.سبط بن جوزى این عبارت را به عنوان نقش انگشترى آن حضرت دانسته ولى مطابق با نقل بیهقى این توقیع به دست‏حضرت نوشته شده است و بعید نیست كه گفته بیهقى متین‏تر باشد.»

همچنین احتمال دارد كه آن حضرت نامه‏ها را چنین امضا مى‏كرده و سپس همان عبارت را بر نگین انگشترى نقش زده است.ابن صباغ در كتاب فصول المهمه فى معرفة الائمه گوید: «اسندت ظهرى الى الله‏» (پشت من به خداوند متكى است) نقش نگین آن حضرت بوده است.عده‏اى دیگر نقش نگین آن حضرت را«حسبى الله‏»ذكر كرده‏اند.كفعمى نیز در مصباح گوید: نقش نگین انگشترى آن حضرت‏«الملك لله الواحد القهار»بوده است.البته بعید نیست كه آن حضرت داراى چند انگشترى با نقوش متعدد بوده است.

همسران على (ع)

نخستین همسر آن حضرت، فاطمه زهرا (ع) دخت گرامى پیامبر خدا بوده است.على (ع) تا زمانى كه فاطمه در قید حیات به سر مى‏برد با كس دیگرى پیمان زناشویى نبست.پس از وفات فاطمه، آن حضرت با امامه دختر ابو العاص بن ربیع بن عبد العزى بن عبد شمس كه فرزند زینب دختر پیغمبر بود ازدواج كرد.ام البنین دختر حزام بن دارم كلابیه، زن دیگرى بود كه على (ع) او را به عقد خود درآورد.پس از ام البنین، آن حضرت با لیلى دختر مسعود بن خالد النهشلیة تمیمه دارمیه ازدواج كرد و پس از وى با اسماء بنت عمیس خثعمى پیمان زناشویى بست.اسماء تا قبل از شهادت جعفر بن ابیطالب، همسر وى بود و پس از شهادت جعفر، ابو بكر او را به ازدواج خود درآورد و چون ابو بكر از دنیا رفت، على (ع) او را به همسرى خویش گرفت.یكى دیگر از همسران امیر المؤمنین (ع) ام حبیب دختر ربیعه تغلبیه و موسوم به صهبا بوده است.این زن از قبیله‏«سبى‏»بود كه خالد بن ولید در عین التمر بر آنها حمله برده و ایشان را به اسیرى گرفته بود.خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفى و یا به قولى دیگر خولة دختر ایاس از دیگر زنان آن حضرت بوده است.همچنین على (ع) با ام سعد یا ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفى و نیز مخباة دختر امرى القیس بن عدى كلبى پیمان زناشویى بست.

فرزندان على (ع)

مسعودى در مروج الذهب، شمار اولاد على (ع) را به بیست و پنج تن رسانده است.شیخ مفید در كتاب ارشاد تعداد آنها را هفده تن از دختر و پسر دانسته و پس از آن گفته است: عده‏اى از علماى شیعه گویند كه فاطمه پس از وفات پیامبر (ص) جنینى كه پیامبر او را محسن نامیده بود سقط كرد.بنابر قول این عده، فرزندان آن حضرت هجده تن بوده‏اند.

ابن اثیر گوید: محسن در كودكى وفات یافته است.آیا این محسن كه ابن اثیر از او نام برده غیر از آن محسنى است كه مفید از آن یاد كرده؟مسعودى و شیخ مفید فرزندان على را همراه با ذكر محسن، نام برده و كسان دیگرى همچون محمد اوسط و ام كلثوم صغرا بنت صغیر (دختر كوچك) و رملة صغرا را به شمار فرزندان امیر المؤمنین (ع) اضافه كرده‏اند.

اما با توجه به گفتارها و نوشتارهایى كه از مورخان و علماى نسابه در دست داریم، چنین مى‏نماید كه فرزندان على (ع) سى و سه تن بوده‏اند و شاید علت این رقم زیاد آن باشد كه مورخان اسم و لقب هر یك از فرزندان را، جداگانه براى دو فرزند ثبت مى‏كرده‏اند.در حالى كه این دو اسم و لقب بر یك تن اطلاق مى‏شده است.نام اولاد امیر المؤمنین على (ع) به شرح زیر ذكر شده است:

1.حسن

2.حسین.

3.زینب كبرا

4.زینت صغرا.

كه كنیه او كلثوم است.شیخ مفید گوید: مادر این چهار تن فاطمه بتول دختر پیامبر بزرگ اسلام بوده است.

5.ام كلثوم كبرا (ابن اثیر نام وى را با زینب كبرا آورده است.) مسعودى مى‏نویسد: مادر حسن، حسین، محسن، ام كلثوم كبرا و زینب كبرا، حضرت فاطمه زهرا دختر پیغمبر اسلام (ص) است.

مى‏توان میان قول مفید كه زینب صغرا مكنى به ام كلثوم را ذكر كرده و نظر ابن اثیر و مسعودى كه وى را ام كلثوم كبرا نامیده‏اند، جمع به عمل آورد و به این ترتیب كه نام وى به نسبت زینب كبرا، زینب صغرا و به نسبت ام كلثوم صغرا كه بعدا نام او را ذكر خواهیم كرد و از مادرى غیر از فاطمه زهرا به دنیا آمده، ام كلثوم كبرا بوده است.

6.محمد اوسط، مادر وى امامه دختر ابو العاص بوده است.شیخ مفید و مسعودى متذكر نام او نشده‏اند.

7، 8، 9، 10.عباس، جعفر، عبدالله، عثمان كه همگى جزو شهداى كربلا بوده‏اند.مادر این چهار تن ام البنین كلابى است كه مسعودى وى را ام البنین دختر حزام وحیدیة معرفى كرده و عثمان را در شمار این چهار تن ذكر نكرده است.

11.محمد اكبر، مكنى به ابو القاسم و معروف به ابن حنفیه كه مادر وى خوله حنفى بوده است.

12.محمد اصغر مكنى به ابو بكر، بعضى از مورخان پنداشته‏اند كه ابو بكر و محمد اصغر نام دو تن از فرزندان على بوده ولى ظاهرا چنین برمى‏آید كه این هر دو، نام یك تن باشد.

13.عبد الله و عبید الله كه هر دو در كربلا به شهادت رسیده‏اند.مادر این دو تن لیلى دختر مسعود نهشیلى است.

14.یحیى كه مادر وى اسماء بنت عمیس است.

15، 16.عمر و رقیه كه دوقلو بوده‏اند.مادر این دو ام حبیب، صهبا، دختر ربیعه تغلبى است.عمر هشتاد و پنج‏سال زندگى كرد.

17، 18، 19.ام الحسن و رمله كبرا و ام كلثوم صغرا، مادر ایشان ام سعد دختر عروة بن مسعود ثقفى است.شیخ مفید و مسعودى تنها به ذكر نام ام الحسن و رملة بسنده كرده‏اند و آن را با ذكر كلمه كبرا آشكارتر نساخته‏اند.

20.دخترى كه در كودكى جان سپرده است.مادر وى مخباة كلبى است و شیخ مفید و مسعودى متذكر نام او نشده‏اند.

21.ام هانى، 22.میمونه، 23.زینب صغرا.در كتاب عمدة الطالب آمده است كه مادر وى (زینب صغرا) ام ولد (كنیز) بوده و در خانه محمد بن عقیل بن ابیطالب به سر مى‏برده است.

24.رملة صغرا، شیخ مفید و مسعودى از او نام نبرده‏اند.

25.رقیه صغرا، مسعودى از او یادى نكرده است.

26.فاطمه، 27.اسامه، 28.خدیجه، 29.ام الكرام، مسعودى گوید ام الكرام همان فاطمه است.

30.ام سلمه، 31.ام ابیها، مسعودى از او یاد كرده است.

32.جمانة مكناه به ام جعفر.

33.نفیسه، درباره نام مادر او پراكنده‏گویى كرده‏اند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 6 مرداد 1396 08:43
Hello to every body, it's my first pay a visit of this blog;
this blog carries remarkable and really good data in support of
visitors.
شنبه 31 تیر 1396 08:27
Heya i am for the first time here. I found this board and I find It really useful & it helped me out a lot.

I hope to give something back and help others like you aided me.
دوشنبه 12 تیر 1396 07:16
I go to see everyday a few web pages and blogs to read articles,
but this webpage presents feature based posts.
شنبه 13 خرداد 1396 05:03
بسیار عالی بود!
ممنونم از وبلاگ خوبتون
موفق باشید
چهارشنبه 3 خرداد 1396 17:50
Excellent pieces. Keep posting such kind of info on your blog.
Im really impressed by it.
Hi there, You have done an excellent job. I'll certainly
digg it and personally recommend to my friends. I'm confident they will be
benefited from this site.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 10:39
Do you have a spam issue on this site; I also am a blogger,
and I was wondering your situation; many of us have created
some nice procedures and we are looking to exchange techniques with other folks, please shoot me an email
if interested.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 11:25
Thanks for every other informative blog.

Where else may I am getting that type of info written in such an ideal approach?

I've a venture that I am simply now operating on, and I've been on the look
out for such information.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 04:23
Hello to every body, it's my first go to see of this weblog;
this blog contains amazing and in fact excellent material in support of
readers.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 00:48
Excellent post. I used to be checking continuously this weblog and I am impressed!
Very useful info specially the remaining section :) I care for such info much.

I was seeking this particular info for a long time.
Thanks and best of luck.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:35
I read this piece of writing completely regarding the comparison of latest and
earlier technologies, it's remarkable article.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:12
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to more added agreeable from you! However,
how could we communicate?
پنجشنبه 24 فروردین 1396 23:33
Great blog! Do you have any suggestions for aspiring writers?
I'm hoping to start my own website soon but I'm a little lost on everything.
Would you recommend starting with a free platform like Wordpress or go for a paid option? There are so
many options out there that I'm totally overwhelmed .. Any suggestions?

Thanks!
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:00
Outstanding post however I was wondering if you could write a litte more on this topic?
I'd be very grateful if you could elaborate a little bit further.

Thanks!
جمعه 18 فروردین 1396 13:10
Hi there mates, its impressive post on the topic of cultureand completely defined, keep it up all the time.
سه شنبه 30 تیر 1388 03:33
سلام
وب جالبی داری
وقت کردی بهم یه سر بزن
اگه با تبادل لینک موافقی منو با نامه مـــرکــز دانــلــود لینک کن بعد بگو شما رو با چه نامی لینک کنم
موفق باشی
یا حق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی